قالی سیرجان: تفاوت بین نسخهها
عقیل سیستانی (بحث | مشارکتها) |
عقیل سیستانی (بحث | مشارکتها) |
||
سطر ۵۷: | سطر ۵۷: | ||
===ویژگیهای بافت=== | ===ویژگیهای بافت=== | ||
+ | منطقه سیرجان، یکی از مناطق مهم و معروف عشایرنشین/ ایلیاتینشین (ایلیاتیباف) ـ در کنار شهرستانهای بافت، اُرزوئیه، رابُر، بردسیر، شهربابک، جیرفت، عنبرآباد، کهنوج، منوجان، قلعهگنج و رودبار جنوب ـ استان کرمان است. این منطقه، بهلحاظ تولید دستبافته، به دو گروه دستبافته گلیمبافی/ گلیمینه/ تختباف و قالیبافی/ فرشینه/ پرزباف تقسیم میشود. تکنیک گلیمباف ایلات منطقه نیز، بهلحاظ شیوه بافت، به دو گروه سادهباف یا پودگذاری و پیچباف یا پودپیچی تقسیم میگردد. گروه سادهباف یا پودگذاری نیز شامل تکنیکهای پود نما، تکقلاب، جفتقلاب، پود معلق، پود اضافه و چاکدار (این تکنیک کمتر در دستبافته استان کرمان و منطقه سیرجان بهکار رفته است) میشود. از گروه پیچباف به گلیم شیریکیپیچ (پیج باف) باید اشاره کرد. | ||
+ | بافندگی تقریباً در تمامیایلات این منطقه از جمله افشار، بُچاقچی، رائینی، قرائی، خواجوئی، خراسانی، لُری و طوایف شول و آلسعدی، مستقل میرپاریزی، مستقل محمودآبادی، مستقل زیدآبادی و طایفه میرپاریزی در پنج نقطه شهری (سیرجان، نجفشهر، پاریز، هماشهر و زیدآباد)، پنج بخش (مرکزی، پاریز، گلستان، زیدآباد و بلورد) و ده دهستان (چهارگنبد، پاریز، گلستان، شریفآباد، بلورد، نجفآباد، سعادتآباد، ملکآباد، زیدآباد و محمودآباد) وجود داشته است و امروزه نیز ادامه دارد. | ||
+ | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}} | {{پانویس|2|اندازه=ریز|30em}} |
نسخهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۶
قالی سیرجان | |
---|---|
![]() طرحی از قالی سیرجان - مجموعهٔ راگمن (Rugman) | |
اطلاعات کلی | |
نام | قالی سیرجان |
نام (En) | Sirjan Rug |
نام(های) دیگر | فرش/ قالی سیرجان (قالی افشار) |
خاستگاه |
![]() |
رده | روستایی |
ویژگیهای فنی | |
طرحهای رایج | لچک و ترنج، هندسی، واگیرهای |
نقوش رایج | دستهگل |
رنگهای رایج | سفید، قرمز، قهوهای، زرد،آبی، سورمه ای، مشکی، سبز و... |
شیوه رنگرزی | طبیعی، شیمیایی |
جنس پرز | پشم |
جنس تار و پود | تمام پشم؛ پشم و پنبه |
شیوه بافت | ترکیباف و فارسی باف |
نوع گره | نامتقارن (فارسی)، متقارن (ترکی) |
رجشمار | بین 25 تا 40 رج (در ۶/۵ سانتیمتر) |
قالی سیرجان یا فرش سیرجان از فرشهای سبک روستایی است که در منطقه سیرجان واقع در استان کرمان در جنوب ایران بافته میشود. در این قالی از گره متقارن و نامتقارن با تار و پود پنبهای و پشمی و پرز پشمی استفاده شده است. لچک و ترنج، هندسی و واگیرهای از طرحهای رایج و قرمز، سرمهای، آبی، کرم، سفید و صورتی از رنگهای رایج قالی سیرجان است.
تاریخچه
بیشک پیشینه گلیمبافی و ـ درادامه ـ تداوم و گسترش آن، تنوع تکنیک و ـ بهمرور ـ گرهبافی یا شکلگیری قالیبافی بر کسی پوشیده نیست. منشأ این هنر، ریشه در تفکر بشر، در بهوجودآوردن ملزومات زندگی آن زمان، دارد و گسترش و تداوم بافت و تنوع اقوام بافنده نیز باعث بهوجودآمدن تنوع تکنیک، نقش و طرح و دستبافته شده است و استان کرمان، بهخصوص منطقه سیرجان، از این قاعده مستثنا نبوده و نیست. این منطقه یکی از غنیترین تنوع ایلات و عشایر و بهتناسب طرح، نقش و دستبافته را به خود اختصاص داده است. در این منطقه، اقوام تُرک، کُرد، لُر، عرب، فارس و ... بهسر میبرند که همین عامل باعث شده سیرجان در بین دیگرمناطق یکی از غنیترین تنوع دستبافته داری را از آن خود کند. اگرچه تاکنون این نوع دستبافته، آنچنان که شایسته و سزاوارش بوده، به خوبی معرفی نشده و حتی پژوهش حرفهای و عمیقی پیرامون آفرینشگران آن ـ فلسفه طرح و نقش و سیر تنوع و تغییر، عناوین و ویژگیشان ـ صورت نگرفته است. تنوع قوم، طرح، نقش، نوع بافت، بافنده و کیفیت غنی و عالی دستبافته در منطقه سیرجان قدمت زیادی دارد. اگرچه تاریخ دقیق بافندگی در این منطقه، بهدلیل عدم وجود فرش رقمدار و قدیمی، حتی در یافته باستانشناسان ـ بهدلیل ضایعشدن پشم در گذر زمان ـ غیرممکن به نظر میرسد، اما مُسلّم است که ارتباط مستقیمی بین زندگی شبانی و گلهداری با بافندگی وجود داشته است. تاریخ دقیق زندگی شبانی در منطقه کرمان (مناطق عشایری) نامشخص؛ ولی محرز است که با ورود عربها (در اوایل ورود اسلام به خاک ایران)، ترکها (در دوره سلجوقی)، لُرها (در دوره تیموری)، افشارها (در دورههای صفویه و افشار) و دیگرایلات مهاجر (در دورههای زندیه و قاجار) در آنجا، بافندگی تشدید شده و قبل از آن، بدون شک بافندگی در بین طوایف بومی این منطقه، وجود داشته است. منطقه سیرجان، یکی از غنیترین مناطق، به لحاظ تعدد قوم ـ ترک، کُرد، لُر، عرب، فارس و ... ـ بوده است که در دورههای متوالی، بهدلایل مختلفی، به این منطقه کوچ کرده یا کوچ داده شدهاند. تعدد قوم، یکی از ویژگیهای بالقوه این منطقه است؛ به این دلیل که هرایل و طایفه، آداب، رسوم و فرهنگ خاصی دارند که با دیگری فرق دارد؛ پس، هرکدام دستبافتهاش برگرفته از همین آداب، رسوم، فرهنگ و نگرش است؛ چنانکه میتوان گفت؛ تاکنون دستبافتههای مذکور، آنچنان که شایسته و سزاوارش بوده، معرفی نشدهاند و پژوهش ژرفی درباره ویژگی ـ نام و فلسفه طرح و نقش، سیر تغییر و باور مردم و مهمترین آن، یعنی هویت ایلات بافنده ـ و تنوعشان صورت نگرفته است.درنتیجه، بعد از ده سال تحقیق میدانی و کتابخانهای متمرکز بر دستبافته ایلات و طوایف استان کرمان و منطقه سیرجان باید اذعان کنم که؛ سختترین بخش این کتابها، تشخیص و تفکیک دستبافته ایلات و طوایف مختلف بود که صرفاً تحقیق میدانی گرهگشاهی کرد. در همین رابطه، سیسیل ادواردز نوشته است: «قالیچههای عشایری و روستایی را نمیتوان از یکدیگر بازشناخت؛ هردو نوع را میخرند و در بازارهای کرمان به فروش میرسانند و سپس بهعنوان قالیچههای افشاری به کشورهای مغربزمین حمل میکنند و من [س.ا] نیز برای این فراورده همین نام را برگزیدهام» (ادواردز، 1362، 243). پرویز تناولی نیز در توضیح همین مسئله آورده است؛ «پیچیدهترین مسئله در این بخش از کتاب [افشار؛ دستبافته ایلات جنوب شرقی ایران]، تلاش برای پیداکردن معیار و محک برای تشخیص فرش افشاری از غیرافشاری است؛ و این امر کار آسانی نیست. درهمآمیختگی فرش افشار و غیرافشار مدتهاست که ذهن فرششناسان را به خود مشغول داشته و معدود کسانی را در این زمینه به تحقیق و چارهاندیشی واداشته است. یکی از این افراد، ادواردز است که پنجاهواندی سال پیش در کرمان بوده و اطلاعات باارزشی از فرش آن منطقه بهجا گذاشته است. ادواردز، پس از بررسی فرش کرمان، تشخیص فرش افشار از غیرافشار را امری مشکل یافت و چون راه به جایی نبرد، پیشنهاد کرد ـ مطابق معمول ـ فرش افشار و غیرافشار، همه افشاری نامیده شوند [(213, 1953 ,Edwardes)]. درعوض، هاسگو، که در دهه 1970 در ایران بود، با مشاهده این درهمآمیختگی توصیه کرد؛ تا زمانی که اطلاعات بیشتری در تشخیص فرش افشار از غیرافشار در دست نیست، از واژة عمومی منطقه کرمان استفاده شود [(17 ,1978 ,Housego)]» (تناولی، 1389، 27). همچنین، ایشان در کتاب نانونمک نوشته است؛ «کار بررسی و شناسایی دستبافتههای عشایر کرمان در حال حاضر اگر دیر نشده باشد، اما بسیارمشکل و پیچیده شده است؛ زیرا اکثریت عشایر غیرافشار و حتی افشارها سالهاست که تختقاپو شدند. با تغییراتی که در نوع زندگی آنها و دستبافتههایشان پدید آمده، تشخیص دقیق بافتههای گذشته آنها کار آسانی نیست» (همان، 1370، 22). با علم به اینکه پژوهش و تحقیق درباره دستبافته ایلات و طوایف بافنده استان کرمان، نیاز به تحقیق میدانی و حضور بین بافندگان و عشایر در مناطق عشایری داشته و این حضور و تحقیق نیاز به صرف وقت، انرژی و هزینه دارد، تاکنون پژوهش جامع و خاصی روی دستبافته ایلات و طوایف بافنده منطقه سیرجان یا بهطورکلی استان کرمان ـ جدای از کتاب افشار؛ دستبافته ایلات جنوب شرقی ایران، به قلم پرویز تناولی که رویکردی متفاوت از این مجموعه داشته ـ صورت نگرفته است. آنچه مُسلّم است اینکه؛ گلیمبافی و قالیبافی از گذشته در سیرجان وجود داشته و با ورود اقوام مهاجر ـ ایلات و طوایف افشار، بُچاقچی، قرائی، لُری، خراسانی، شول و ... ـ به این منطقه، تنوع و گسترش بیشتری یافته است. بااینهمه، معلوم نیست بافت اولین پارچه کی و کجا و بهدست کدام قوم، كه با شروع بافت گلیم همزمان بوده، صورت گرفته، اما براساس کاوشهای باستانشناسی، شواهدی از بافته ساکنان فلات ایران و سرزمینهای همجوار بهدست آمده است؛ برای مثال، در غارهای جنوب شرقی دريای مازندران (کمربند و هوتو، نزديك بهشهر) آثاری یافت شده كه پرورش گوسفند و بز و ریسیدن پشم و موی آنها را بهدست بافندگان این منطقه در هشتهزار سال پیش به اثبات میرساند. در همین رابطه، تکهپارچه ـ بافته از موی بز ـ هشتهزارسالهای در کرانه دريای مازندران و پارچه ـ بافته از كتان ـ ششهزارسالهای نیز از منطقه شوش بهدست آمده است؛ اما باز هم تاریخچه دقیقی برای اولین گلیم بافتهشده نمیتوان تعیین كرد.
مواد اولیه
تار، پود و پرز
تار و پرز/ خامه در گذشته تمامپشم و در سدههای اخیر برخی دستبافته ها، با ترکیب پشم و پنبه، بافته شده است. پود -در سدههای اخیر، اغلب از جنس پنبه و تعدادی با پشم و در گذشته با پشم-، یکی، کلفت (تهپود) و دیگری، نازک (روپود) دارند. می توان گفت؛ خلق یک اثر زیبا و کاربردی و مرغوب مانند قالی یا گلیم، با ابزار و موادی چون پشم و پنبه یا تمامپشم به کمک ساده ترین ابزار ـ دار افقی (زمینی)، دفتین (دستک)، قلاب و کارد ـ صورت میگیرد. این مراحل به ترتیب شامل پشم شویی، پشم چینی، پشم ریسی، کلافکردن پشم، دارکشی، چلهکشی و ـ خلاصه ـ بافت دستبافته و بریدن قالی یا گلیم از روی دار و کزدادن ـ برای گلیم در صورت نیاز ـ و شتسشو و پرداخت آن میشود. معمولاً این روند بهدست افراد یک خانواده، در همین منطقه، صورت میگیرد، اگرچه امروزه اغلب مراحل آن بهصورت گروهی سامان داده میشود.
ویژگی بافت و ساختار
رنگ و رنگرزی
دستبافته منطقه سیرجان همانند مناطق همجوار، با تنوع رنگی مختلف، درگذشته با رنگزا های گياهی و بومی منطقه كرمان مانند پوست گردو (طیف های قهوه ای)، پوست انار (طیف زرد و نخودی)، كاه كوهی و جاشیر (رنگ های زرد و طلايی)، برگ مو كه در اصطلاح بومی منطقه به برگ رز شناخته می شود (رنگ زرد مایل به سبز)، روناس/ رُناس ( طیف قرمز مایل به زرد و لاکی روناسی)، گلرنگ (زرد مایل به قرمز)، اسپرک (طیف رنگ زرد)، زارچ كوهی نوعی زرشک (رنگ های قرمز کمرنگ)، برگ بنه و کاه کوهی (رنگ های قهوه ای و خاکستری)، نیل (طیف آبی روشن تا آبی تیره و سورمه ای و سبز)، و بوته محلی به نام «تربيت» (برای طیف رنگهای زرد) و از مواد رنگزای حيوانی مانند قرمزدانه (رنگ های صورتی روشن تا ارغوانی و بنفش)، و با دندانههايی چون زاج سفيد جهت افزايش زمان جذب و ثبات رنگها بر روی الياف پشمی بهره میگرفتن ؛ اما برهه ای از زمان، با ورود رنگهای شيميايی به پروسه رنگرزی هنر بافندگی، تا حد زيادی رنگرزی اين منطقه دچار تحول شد و استفاده از رنگهای شيميايی در كنار رنگهای گياهی و حیوانی رونق گرفت و در نتيجه به مرور زمان باعث كاهش كيفيت رنگ برخی فرشها مورد استفاده شد. اما در دهه اخیر، اغلب گلیم و گلیم فرش های بافته شده در این منطقه، به صورت کاملاً طبیعی تولید شده اند و این روند ادامه دارد.
نقش، نقشمایه و طرح
بیشترین طرح بافتهشده در دستبافته فرشینه/ پرزباف/ قالیباف ایلات و طوایف بافنده منطقه سیرجان موسیخانی، موسیخانی گلدانی، بابابیگی، سماوری، سهکله (تک ترنج، دوترنج، سهترنج، چهارترنج و ...)، ارگهای/ ارگهی، پنجکله، بندی، شول، ستارهای، حشمت، حشمت محرابی، حشمت دو ترنج، حشمت تلفیقی، ترنجی، لچک ترنج، دوترنج، سهترنج، پنجترنج/ پنجگل، ششترنج، ترنجِ منبری، ترنجِ محرمات، ترنج لوزی، گلدانی، گلدانیِ ترنجدار، گلدانیِ جانوری، گلدانیِ استکانی، گلدانی جنگلی، گلدانی بوته گلی،بارک الله، گلفرنگ، غلط، تصویری، درختی، خوشهانگوری/ پهلوی، خشتی، جنگلی، شترمرغ/ مرغی، شیری، کتری/ بتهکتری، بتهای/ بتهجقه، بته دندانهدار، بته بزرگ/ کلانچ/ کلانژ، بته سروی، مادروبچه/ اتو، بتهدوقلو، بتهشاهی، بالغ/ بالیق/ بالوق، راهراه (محرمات)، پروانه های، مکه ای ( دو گل پاریزی)، گل سرخ و سینه ریز می باشند. مهمترین نقش گلیمینه/ گلیم بافی/ تخت بافت منطقه سیرجان راه راه (محرمات)، ابروباد، خارا،بندی، موسی خانی، بابابیگی، حشمت، خوشه انگوری، سینی، گلدانی، گلدانی ترنج دار، ترنجی/ ترنج دار، ترنج منبری، پنج ترنج، ترنج بندی، ترنج ترکیبی/ تلفیقی، بته ای، بته شاهی، بته دندانه دار، بته دوقلو، بته مادر و بچه، بته چیتی، شتر مرغ، بته سروی،بته بزرگ/ کلانچ/ کلانژ، شتر مرغ، بالغ/ بالیق/ بالوق، سماوری، سهکله (تک ترنج، دوترنج، سهترنج، چهارترنج و ...)، ارگهای/ ارگهی، پنجکله و خشتی هستند. مهمترین نقوش متداول دستبافته منطقه سیرجان دندان موشی، دوتپُِو/ دوپُودو، ترمئِو، کلِاکو، عقربو، چوگون، چهارپودو، چر خفَلکُِو، سیبک، گل چهارپَر، سیبک هشت پَر، گل عباسی، ریز هنباتو، نردبون، چهارسَبلو، جُمُلو، قلمدونو، عقربو گُلدار، گل برگدار، حسین عباسی/ بلوردی، چهارپَرِه، گل قَمَرو، ارَِئو، تاس/ قرص، گنبه ای، هفت وهشتو، هَفت رنگ، سرمه دون، چهارفصلو، مداخل، قُوش، دشتی، جَلَک، ماه زنجیل می باشند.
ویژگیهای بافت
منطقه سیرجان، یکی از مناطق مهم و معروف عشایرنشین/ ایلیاتینشین (ایلیاتیباف) ـ در کنار شهرستانهای بافت، اُرزوئیه، رابُر، بردسیر، شهربابک، جیرفت، عنبرآباد، کهنوج، منوجان، قلعهگنج و رودبار جنوب ـ استان کرمان است. این منطقه، بهلحاظ تولید دستبافته، به دو گروه دستبافته گلیمبافی/ گلیمینه/ تختباف و قالیبافی/ فرشینه/ پرزباف تقسیم میشود. تکنیک گلیمباف ایلات منطقه نیز، بهلحاظ شیوه بافت، به دو گروه سادهباف یا پودگذاری و پیچباف یا پودپیچی تقسیم میگردد. گروه سادهباف یا پودگذاری نیز شامل تکنیکهای پود نما، تکقلاب، جفتقلاب، پود معلق، پود اضافه و چاکدار (این تکنیک کمتر در دستبافته استان کرمان و منطقه سیرجان بهکار رفته است) میشود. از گروه پیچباف به گلیم شیریکیپیچ (پیج باف) باید اشاره کرد. بافندگی تقریباً در تمامیایلات این منطقه از جمله افشار، بُچاقچی، رائینی، قرائی، خواجوئی، خراسانی، لُری و طوایف شول و آلسعدی، مستقل میرپاریزی، مستقل محمودآبادی، مستقل زیدآبادی و طایفه میرپاریزی در پنج نقطه شهری (سیرجان، نجفشهر، پاریز، هماشهر و زیدآباد)، پنج بخش (مرکزی، پاریز، گلستان، زیدآباد و بلورد) و ده دهستان (چهارگنبد، پاریز، گلستان، شریفآباد، بلورد، نجفآباد، سعادتآباد، ملکآباد، زیدآباد و محمودآباد) وجود داشته است و امروزه نیز ادامه دارد.
پانویس
منابع
- ادواردز، سیسیل، (1368)، قالی ایران؛ ترجمه مهیندخت صبا، تهران: انجمن دوستداران کتاب.
- تناولی، پرویز، (1389)، افشار؛ دستبافتهای ایلات جنوب شرقی ایران، چاپ اول، تهران: انتشارات فرهنگستان هنر.
ـ سیستانی، عقیل. 1389. تهیه و تدوین بانک اطلاعات نقوش فرش و گلیم استان کرمان. طرح پژوهشی (چاپ نشده) معاونت صنایع دستیِ اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان.
ـ سیستانی، عقیل، 1396، دایرة المعارف دستبافته های عشایری و روستایی استان کرمان/ مناطق بافت، رابر و ارزوئیه و سیرجان، تهران، انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگ کشور و اداره کل میراث فرهنگی وگردشگری استان کرمان. جلد اول و سوم.
ـ سیستانی، عقیل، 1397، دایرة المعارف دستبافته های عشایری و روستایی استان کرمان/ مناطق بردسیر و شهربابک، تهران، انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگ کشور و اداره کل میراث فرهنگی وگردشگری استان کرمان. جلد دوم.
ـ سیستانی، عقیل، 1396 ، دایرة المعارف دستبافته های عشایری و روستایی منطقه سیرجان، سیرجان، تهران، انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور و اداره کل میراث فرهنگی وگردشگری استان کرمان. جلد سوم.
ـ سیستانی، عقیل، 1396 ، دایرة المعارف گلیم سیرجان، سیرجان، تهران، انتشارات پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور و اداره کل میراث فرهنگی وگردشگری استان کرمان. جلد چهارم و پنجم. (زیرچاپ)
.Houesgo, J. (1978),Tribal Ruge :An Introduction to the Weaving of the Tribes of Iran, London, UK -
.Edwards, C. A. (1935), The Parsian Carpet , London, UK -